آمار سایت

بازدیدکنندگان : 5305478
ما 148 مهمان آنلاین داریم
از آل سعود تا آل سلمان چاپ فرستادن به ایمیل
خبر
سه شنبه, 03 بهمن 1396 ساعت 09:38
  دکتر سارا فلاحی / نگاهی به برخی اصلاحات داخلی محمد بن سلمان از قبیل آزادی های زنان، آزاد نمودن ورود مشروبات الکلی به عربستان و دستگیری شاهزاده های عربستان به جرم فساد اقتصادی و نادیده گرفتن نظام دانایی حاکم بر این کشور که یک نظام دینی نقل گرای وهابی است  و حمایت ترامپ از این اصلاحات باعث شده است تا فرجام این تغییرات در هاله ای از ابهام قرار بگیرد. چون بسیاری از صاحب نظران سیاسی معتقدند با توجه به این که ولیعهد عربستان به دنبال تصاحب کامل قدرت است لذا با این اصلاحات به دنبال قرار دادن افکار عمومی در برابر آن بخش از حاکمیت سنتی آل سعود است که از این ترکتازی ولیعهد به شدت نگرانند.

 

غرب آنلاین / دکتر سارا فلاحی/ در ساختار سیاسی عربستان تنها فرزندان ذکور عبدالعزیز بن سعود می توانند به سلطنت برسند و در میان فرزندان ذکور نیز مسن ترین آن ها حق دارد به مقام پادشاهی برسد.بعد از پادشاه علمای دینی در این ساختار نقشی تعیین کننده دارند و تصمیمات پادشاه باید به تأیید آن ها برسد. بر این اساس می توان گفت از آغاز حکومت آل سعود تا روی کار آمدن و قدرت نمایی محمد بن سلمان، نیروی شکل دهنده سیاسی مهم در عربستان اسلام گرایی از نوع بنیادگرا و وهابی آن بوده است.از طرف دیگر همواره قدرت بین پیران خاندان سعود دست به دست می شده است.به عنوان مثال سلمان 81 ساله پادشاه کنونی عربستان  بعد از فوت پادشاهی 90 ساله به قدرت رسید و پادشاه قبلی نیز قدرت را از پادشاهی 84 ساله به ارث برده بود. این پادشاهان در دورانی از زندگی خود قدرت را به دست می گرفتند که نه به لحاظ سنی و نه به لحاظ انگیزشی طرفدار اصلاحات رادیکالی و سریع نبودند و اگر هم می خواستند توان ذهنی و فکری پرداختن به این مهم را نداشتند.
این پادشاهان با تمرکز بر روی درآمدهای نفتی و استفاده از آن، فضایی به مردم نمی دادند تا به تحلیل چرایی رشد ضعیف جامعه عربستان بیندیشند.  طبعاً عربستان سعودی نیز به عنوان یکی از واحدهای سیاسی حاضر در جامعه جهانی در شرایط رشد تکنولوژی های ارتباطی و مطالبات سیاسی و مدنی شهروندان خود نمی تواند با صورت بندی های گذشته جامعه خود را اداره کند. طبق آمار نیویورک تایمز  در حال حاضر۷۰ درصد جمعیت عربستان سعودی زیر سن ۳۰ سال هستند و در این بین ۲۵ درصد از آنها بیکار هستند. علاوه بر این ۲۰۰ هزار نفر بعنوان دانشجو در خارج از کشور به سر می برند و سالی ۳۵ هزار نفر از آنها با مدارک دانشگاهی به کشور خود بازمی گردند و به دنبال شغلی مناسب می گردند و دوست دارند تفریحی به جز رفتن به مسجد و فروشگاه ها داشته باشند. به این ترتیب فوری ترین وظیفه حاکمیت عربستان  تلاش برای سرمایه گذاری روی صنایع غیر نفتی خواهد بود.چون این صنعت دیگر پاسخگوی جمعیت جوان و جویای کار در عربستان نیست. از طرف دیگر اصلاحات ولیعهد جوان سعودی در حوزه علائق زنان و جوانان کاملاً در راستای تغییرات و مطالبات جدید جمعیتی این کشور صورت می گیرد. بن سلمان در حوزه سیاست خارجی نیز با تغییر «دگرها» و «دشمنان عربستان» به یک غیریت سازی جدید مبادرت نموده است و سیاست خارجی عربستان را با یک تغییر رادیکال و صد و هشتاد درجه ای مواجه کرده است. ولیعهد سعودی سیاست خود را از حالت رقابتی با ایران خارج نموده و آن را وارد فاز خصومت و دشمنی سرسختانه و غیر عقلانی نموده است و برای اقناع افکار عمومی داخلی در لوای جنگ مذهبی به این خصومت مشروعیت می بخشد؛ جنگی که به لحاظ تاریخی همواره حاکمان از آن در راستای قدرت افزایی خود بهره مند شده اند. اسرائیل و صهیونیسم دیگر نقش دیگری و غیر را برای عربستانِ محمد بن سلمان بازی نمی کنند و وی عملاً در جبهه عبری –آمریکایی و علیه ایران و جبهه مقاومت حامی آن قرار گرفته است. حمله به یمن، تقابل با قطر به خاطر رابطه با ایران،مخالفت با برجام، قراردادهای تسلیحاتی میلیاردی با آمریکا، تلاش برای ایجاد دیپلماسی دلاری با دوستان ایران برای خروج آن ها از جبهه ایران  در زمره فعالیت های وی در راستای تقابل با ایران است.
نگاهی به برخی اصلاحات داخلی محمد بن سلمان از قبیل آزادی های زنان، آزاد نمودن ورود مشروبات الکلی به عربستان و دستگیری شاهزاده های عربستان به جرم فساد اقتصادی و نادیده گرفتن نظام دانایی حاکم بر این کشور که یک نظام دینی نقل گرای وهابی است  و حمایت ترامپ از این اصلاحات باعث شده است تا فرجام این تغییرات در هاله ای از ابهام قرار بگیرد. چون بسیاری از صاحب نظران سیاسی معتقدند با توجه به این که ولیعهد عربستان به دنبال تصاحب کامل قدرت است لذا با این اصلاحات به دنبال قرار دادن افکار عمومی در برابر آن بخش از حاکمیت سنتی آل سعود است که از این ترکتازی ولیعهد به شدت نگرانند. این تحلیلگران معتقدند اگر چه محمد بن سلمان یک وهابی معتقد نیست و بیشتر یک شاهزاده غربگرای سکولار است ولی ذاتاً هم به آزادی های مدنی و سیاسی هم اعتقادی ندارد و ژست های اصلاح طلبانه رادیکالی این روزهایش صرفاً یک ژست مقطعی است و اگر در قبضه کردن قدرت موفق شود آن گاه برای تثبیت قدرتش استبداد و خودکامگی ذاتی آل سعود را احیا خواهد کرد. از طرف دیگر وی به واسطه فسادهای اقتصادی که خود در گذشته داشته است نمی تواند در نقش یک مصلح پاکدست با شاهزاده های فاسد سعودی مقابله کند و از این راه برای خودش کسب مشروعیت کند.نکته قابل توجه این است که ولیعهد عربستان در مسیر ایجاد یک عربستان جدید به حاملان قدرت سنتی در عربستان یک اعلان جنگ نابخردانه داده است و این مهم باعث خواهد شد تا به تدریج صاحبان قدرت سنتی در برابر رویکرد وی موضع گیری کنند و زیر پای قدرتش را خالی نمایند. بسیاری معتقدند که رفتارهای سیاسی بن سلمان را می توان یک کودتای نرم علیه آل سعود  دانست.وی به دنبال بر هم زدن اتحاد خاندانی  است که بر اساس آن قدرت و تصمیم گیری بین ۷ خانواده تقسیم شده است و این 7 خانواده در حال مدیریت عربستان هستند. بن سلمان در حال گرفتن قدرت از این اتحاد خاندانی و انتقال کامل  آن به خانواده سلمان است. وی به دنبال تبدیل کردن حکومت آل سعود به حکومت آل سلمان است.
آن چه هم عقلای سیاسی عربستان و هم کارشناسان مسائل خاورمیانه را نگران کرده است برخورد سطحی و احساساتی وی با تحولات داخلی و خارجی است. هر چند وی با اصلاحات مقطعی و رادیکالی که در عربستان انجام داده است مرگ ساختار سیاسی قبیله ای حاکم بر عربستان را به تأخیر انداخته است اما حس شدید ضد ایرانی و تشیع ستیزی خشونت آمیز وی باعث می شود تا به تدریج خود را به سمت درگیری با ایران و جبهه مقاومت حامی آن ببرد البته او می خواهد ضعف خود در برابر ایران را با اتحاد با اسرائیل و آمریکا جبران کند در حالی که او هنوز این اصل مهم در رفتار سیاسی آمریکایی ها را فهم نکرده است که آن ها هرگز به دنبال حمایت از کشورهای اسلامی نخواهند بود و صرفاً از جنگ فرسایشی و رقابت هزینه بردار آن ها با یکدیگر حمایت می کنند.ماجرای مک فارلین در جریان جنگ ایران و عراق نشان داد که برای آمریکا منافع ملی اش در اولویت است و اگر لازم باشد در این مسیر مهم ترین متحدین خود را قربانی خواهد کرد.آمریکا در این مسیر حتی از قربانی کردن متحد استراتژیکش اسرائیل نیز خودداری نمی کند. در جنگ 33 روزه آمریکایی ها بدشان نیامد تا هیمنه اسرائیل در منطقه شکسته شود و آن ها بیش از بیش به آمریکا احساس نیاز کنند.
نکته مهم دیگر این است که بن سلمان به دنبال جایگزینی حس سکولار ملی گرایی بجای همگرایی حول محور وهابیت است و در این راه به دنبا آزاد کردن قدرت سیاسی از دست روحانیون و علمای وهابی و به حاشیه راندن آن هاست و این رفتار رادیکالی در سیستم بسته و ایدئولوژیک عربستان حامل خطرات خاص خود است. مطمئناً سیستم بسته و اقتدرگرای عربستان توان پردازش این همه داده جدید را ندارد و هر آن امکان فروپاشی آن خواهد بود.با توجه به این که این ولیعهد جوان و کم تجربه برای جلوگیری از سقوط آل سعود در جریان بیداری اسلامی در یک عمل فرافکنانه با حمایت از داعش آن را به عنوان تقابل شیعه ایرانی و تسنن عربی مطرح کرد و سپس برای انحراف توجه افکار عمومی از نابسامانی های داخلی به یمن حمله نمود هیچ بعید نیست وقتی صحنه را بر خود و حکومتش تنگ ببیند تحت تأثیر تحریکات برنامه ریزی شده  امارات متحده،ترامپ، جرالد کوشنر و نتانیاهو قرار بگیرد و به جنگی  همزمان در خارج و داخل کشور وارد شود و دوباره بستر خروج دلارهای نفتی منطقه به سمت اقتصاد نظامی آمریکا و متحدانش فراهم شود؛ کاری که بعد از انقلاب ایران آمریکا و متحدانش بر سر ایران و عراق آوردند و آن ها را وارد جنگی خانمان سوز نمودند که میوه های سیاسی و اقتصادیش را غربی ها چیدند و این دو کشور با میلیاردها دلار خسارت مالی و میلیون ها کشته و بی خانمان بعد از 8 سال از نفس افتادند و هنوز در حال دادن تاوان آن جنگ فرسایشی هستند.
دکتر سارا فلاحی

آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 03 بهمن 1396 ساعت 10:24
 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

JSG_SUPPORT