آمار سایت

بازدیدکنندگان : 5129240
ما 81 مهمان آنلاین داریم
نگاهی به مفهوم و بایسته های منافع ملی چاپ فرستادن به ایمیل
مقالات
پنجشنبه, 26 اسفند 1395 ساعت 20:07
  دکتر سارا فلاحی

 

منافع ملی یک مفهوم کلیدی در روابط بین الملل است.همه ملت ها هماره در حال تلاش برای تأمین منافع ملی خود هستند.سیاست خارجی هر کشور بر اساس منافع ملی آن کشور طراحی می شودو کارگزاران آن همواره در حال پیگیری منافع ملی کشورشان هستند.این که هر ملتی به دنبال منافع ملی خود باشد به عنوان یک حق جهانی پذیرفته شده است.هر ملتی معمولاً تلاش می کند فعالیت های حق طلبانه خود را  مبتنی بر منافع ملی تعریف نماید.رفتار هر دولتی مشروط و تحت تأثیر منافع ملی آن است.بنابراین در این جا لازم است تا ما با مفهوم منافع ملی آشنا شویم.
منافع ملی از آن دست مفاهیم سیال،مبهم و تفسیر بردار است و بسته به شرایط و زمینه ای که مورد استفاده قرار می گیرد واجد معنا و تفاسیر خاص می شود.همین مهم باعث می شود تا کارگزاران،گروه ها،سازمان ها و دولت های مختلف از آن برداشت های مختلف و بعضاً متضادی به دست دهند و از آن در راستای توجیه کنش های خود استفاده کنند.سیالیت و عدم شفافیت در مصادیق آن،در بسیاری از موارد دست سیاست بازان را باز می کند تا شکست ها، ناکامی ها و حتی فرصت طلبی های خود را در سایه تلاش برای تأمین منافع ملی توجیه کنند.فرمانده ای که لشکری را ناشیانه به کام مرگ می فرستد آن را به حساب تلاش در راستای منافع ملی عنوان می کند،رهبری که در مذاکرات دیپلماتیک به بازی حساب شده حریف می بازد نیز دستاویزی به نام منافع ملی دارد و قهرمانان پیروزی هم که صحنه نبرد فیزیکی و دیپلماتیک را از حریف می گیرند پیروزی خود را در چارچوب منافع ملی تبیین می کنند.کسانی هم که تردستان عرصه سیاست هستند وقتی به نام وطن و به کام خود بازی می کنند و صیدهای بزرگ از دریای مواج سیاست می گیرند برای آن که به مقابله با افکار عمومی ننشینند منافع ملی و تأمین آن را مهم ترین هدف خود عنوان می کنند.هیتلر گسترش سیاست های توسعه طلبانه خود را به نام «منافع ملی آلمان» توجیه می کرد.رؤسای جمهور آمریکا همواره توسعه تسلیحات مخرب نظامی را در سایه مفهوم منافع ملی توجیه می کنند.به عنوان مثال ایجاد پایگاه  قوی هسته ای دیه گو گارسیا واقع در اقیانوس هند برای مقابله با چالش های ناشی از قدرت نمایی شوروی سابق در اقیانوس هند و در راستای حفظ منافع ملی آمریکا توجیه می شد. از جزیره دیه گو گارسیا به عنوان یکی از بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا نام برده می شود.شوروی سابق نیز تجاوز خود به افغانستان را در سال 1979 در ذیل نام منافع ملی شوروی توجیه می کرد.
چین نیز اختلافات مرزی خود با شوروی و هند را در قالب حفاظت از منافع ملی خود توجیه می کرد.در حال حاضر نیزکشورهای 1+5 کنترل تسلیحات هسته ای را در راستای حفظ منافع ملی توجیه می کنند.همچنان که ایران حضور خود در سوریه و عراق برای مقابله با تروریسم تکفیری را در راستای حفظ منافع ملی تبیین و تفسیرمی کند.همه مثال های فوق نشان می دهند که مفهوم منافع ملی بیش از آن چیزی که تصور می شود مبهم است و این ابهام مانع می شود تا یک تعریف جهانشمول ازآن ارائه شود.با این حال اندیشمندان مختلفی منافع ملی را تعریف کرده اند:
1-چارلز لرچ منافع ملی را به عنوان اهداف دراز مدتی می بیند که دولت ها،ملت ها و حکومت ها خود را به
عنوان خادمان آن اهداف می بینند.
2-مؤسسه بروکینگز معتقد است که منافع ملی یعنی آن چه یک ملت احساس می کند برای امنیت و رفاه آن
لازم است .منافع ملی بازتاب دهنده خواسته های عمومی و مستمر یک ملت است.
3-از نظر وان دایک منافع ملی یعنی حفظ و یا دستیابی به آن چه در ارتباط با سایر کشورها به دست می آید.
4-مورگنتا بقا را اساس منافع ملی می داند و معتقد است منافع ملی یعنی حفاظت فیزیکی،سیاسی،فرهنگی و
هویتی در برابر تجاوز سایر واحد های سیاسی
در یک جمع بندی کلی می توان گفت منافع ملی می تواند اهداف،مطالبات،ادعاها،خواسته ها و منافعی که یک
کشور می خواهد آن ها را در برابرسایر کشور حفظ کند تعریف شود
اجزای منافع ملی را می توان به دو دسته تقسیم بندی نمود:
1-اجزای ثابت و حیاتی
2-اجزای متغیر و غیر حیاتی
مورگنتا اجزای ثابت و منافع حیاتی را آن بخش از منافع می داند که در سیاست خارجی به بقا و هویت
واحدهای سیاسی مربوط می شوند.وی هویت را به به سه بخش فیزیکی،سیاسی و فرهنگی تقسیم می کند.هویت فیزیکی را شامل حفظ تمامیت ارضی می داند.هویت سیاسی یعنی نظام سياسى - اقتصادى و هویت فرهنگی مخفف ارزش های تاریخی است که برای یک ملت به عنوان بخشی از میراث فرهنگی خود واجد اهمیت است.این عناصر از آن رو اجزای حیاتی منافع ملی هستند چون بقای کشور به حفظ آن ها وابسته است و یک ملت حتی حاضر است برای حفظ آن ها وارد جنگ شود.یک ملت همیشه سیاست خارجی خود را طوری طراحی می کند که ضامن حفظ امنیت آن باشد.
منافع و اجزای غیر حیاتی، آن دسته از منافعی هستند که تابعی از منافع حیاتی هستند و توسط ضرورت و شرایط تأمین منافع حیاتی تعیین می شوند.منافع غیر حیاتی توسط عوامل گوناگونی تعیین می شوند؛عواملی چون تصمیم سازان و شخصیت های سیاسی،افکار عمومی،سیاست های حزبی،منافع بخشی یا گروهی و منافع مقطعی قومی،سیاسی واخلاقی.
منافع غیر حیاتی متغیر هستند.آن ها خواسته و تمایلات خاص دولت ها هستند که بدون شک دوست دارند به آن ها برسند اما لازم نیست آن ها را با جنگ به دست آورند.گاهی ممکن است که منافع حیاتی به عنوان منافع غیر حیاتی در نظر گرفته شوند و منافع ثانویه و غیر حیاتی به عنوان اهداف اصلی سیاست خارجی عنوان شوند.وان دایک رفاه،صلح،ایدئولوژی،عدالت ،پرستیژ،جاه طلبی(توسعه طلبی) و قدرت را به عنوان مهم ترین منافع غیر حیاتی مطرح می کند.هر چند ممکن است شیوه رسیدن به این منافع برای دولت های مختلف متفاوت باشد اما می توان گفت که تقریباً این منافع برای همه دولت ها مشترک است.
توماس رابینسون در یک طبقه بندی دیگر منافعی که هر ملتی به دنبال آن است را به 6 دسته تقسیم بندی می
کند:
1-منافع اولیه: منافعی هستند که هیچ ملتی بر سر آن ها مصالحه نمی کند که شامل حفاظت فیزیکی،سیاسی و هویتی است که یک دولت در برابر سایر دولت ها انجام می دهد و ممکن حامل هزینه های
زیادی هم باشد.
2-منافع ثانویه: نسبت به منافع اولیه کم اهمیت تر هستند.منافع ثانویه کاملاً برای موجودیت دولت حیاتی هستند که شامل حفاظت از اتباع و شهروندان خود در خارج از کشور و حفظ مصونیت دیپلماتیک برای کارمندان سیاسی خود است.
3-منافع دائمی: به منافع درازمدت و نسبتاً ثابت دولت ها اشاره دارد که با تغییرات بسیار اندکی همراه است. منافع آمریکا برای حفظ حوزه نفوذ خود و حفظ آزادی دریانوردی در همه اقیانوس هانمونه هایی از این دسته از منافع است.
4-منافع متغیر: منافعی را شامل می شود که در مجموعه ای از شرایط به عنوان منافع حیاتی ملی در نظر گرفته می شود و همین موضوع آن را از منافع اولیه و دائمی متفاوت می کند. منافع متغیر تا حد زیادی توسط جریان عبور از شخصیت ها ، افکار عمومی و منافع مقطعی و سیاست های حزبی و سیاسی و اخلاقی تعیین می شود.
5- منافع عمومی:آن دسته از منافع یک ملت هستند که به شرایط مثبتی اشاره می کند که منجر به عضویت در سازمان های بزرگ یا ورود در زمینه های خاص تجاری ،اقتصادی و روابط دیپلماتیک می شود.حفظ صلح بین المللی منفعت عمومی تمام دولت هاست.به عنوان مثال کنترل و خلع سلاح جهانی، در راستای منافع ملی همه
کشورها تفسیر می شود.
6- منافع خاص:این منافع پیامدهای منطقی منافع عمومی هستند و در شرایط زمانی و مکانی خاص تعریف می شوند.به عنوان مثال حفظ حقوق اقتصادی کشورهای جهان سوم از طریق یک نظم نوین بین المللی اقتصادی از
علائق و منافع خاص هند و سایر کشورهای در حال توسعه است.
رابینسون در کنار این شش دسته منافع ملی به سه دسته منافع بین المللی نیز اشاره می کند:منافع مشابه،مکمل و متضاد
دسته اول شامل منافعی است که بین تعداد زیادی از دولت ها مشترک است; دسته دوم اشاره به منافعی دارد که به طور دقیق اما، می توانددر برخی از مسائل خاص از طریق توافق، حاصل شود و دسته سوم شامل منافعی است که نه مکمل هستند و نه یکسان.با این حال این طبقه بندی نه مطلق و نه کامل است.منافع مکمل می تواند با گذشت زمان به منافع یکسان و منافع متضاد می تواند به منافع مکمل تبدیل شود.
در بررسی منافع ملی هر کشوری باید اجزای حیاتی و غیر حیاتی آن مورد واکاوی قرار بگیرد.تقسیم بندی رابینسون می تواند ما را در تبیین صحیح اجزای منافع ملی یک کشور کمک کند.چنین مطالعه ای می تواند به ما کمک کند تا رفتار ملت هارا در روابط بین الملل بررسی کنیم.
مواد و روش های تأمین منافع ملی
حفظ اهداف و مقاصد منافع ملی مهمترین حق و وظیفه هر ملتی است.ملت ها برای تأمین منافع ملی خود روش های متعددی اتخاذ می کنند.5 روش معمول و محبوب که ملت ها برای تأمین منافع خود در عرصه روابط بین الملل اتخاذ می کنند عبارتند از:
1-دیپلماسی به عنوان ابزاری برای منافع ملی:

دیپلماسی وسیله ای  جهانی و پذیرفته شده برای تأمین منافع ملی است.دیپلمات ها از طریق برقراری ارتباط با دیگر کشورها و انجام مذاکرات با تصمیم گیران سیاسی این کشورها، منافع  ملی کشور متبوع خود را تأمین می کنند.هنر دیپلماسی یعنی ارائه اهداف و مقاصد ملی به گونه ای که سایر کشورها مجاب شوند که این اهداف عادلانه و در زمره حقوق بر حق یک ملت است و آن را بپذیرند.دیپلمات ها از ابزار های اجبار،تهدید و پاداش به عنوان ابزارهای تأمین منافع ملی نیز استفاده می کنند.مذاکرات دیپلماتیک مؤثرترین راه برای حل مشکلات و آشتی دادن منافع متضاد یک دولت با منافع دولت های دیگر است.دیپلماسی از طریق دادن و گرفتن،سازگاری و تطابق با محیط و آشتی و دوستی متقابل تلاش می کند منافع ملی را تأمین کند.دیپلماسی به عنوان یک ابزار جهانی و پر استفاده ترین وسیله برای تأمین منافع ملی به رسمیت شناخته شده است.
2-تبلیغات:
دومین روش مهم برای تأمین منافع ملی تبلیغات است.تبلیغات نوعی هنر دادو ستد است.تبلیغات، هنر متقاعد کردن دیگران در رابطه با حقانیت اهداف و منافعی است که شما برای حفظ آن تلاش می کنید.تبلیغات در برگیرنده تلاش های مؤکد یک ملت برای رسیدن به اهداف و آرزوهایی است که برای خود ترسیم نموده است.تبلیغات تلاش های سیستماتیک برای تحت تأثیر قرار دادن اذهان و احساسات گروه هدف برای رسیدن به اهداف عمومی خاص است.در تبلیغات به طور مستقیم مردم سایر کشورها مورد خطاب و هدف هستند.انقلاب ارتباطات در عصر کنونی، دامنه استفاده از تبلیغات را به عنوان ابزار تأمین منافع ملی گسترش داده است.
3-ابزار اقتصادی:
کشورهای ثروتمند و توسعه یافته از وام و کمک های اقتصادی به عنوان ابزاری برای تأمین منافع ملی خود در روابط بین الملل استفاده می کنند.وجود شکاف های گسترده، میان کشورهای فقیر و غنی،فرصت بزرگی برای کشورهای ثروتمند به وجود آورده است  که منافع خود را در برابر کشورهای فقیر گسترش دهند.وابستگی کشورهای فقیر و در حال توسعه به کشورهای توسعه یافته و ثروتمند به خاطر واردات کالاهای صنعنی،فن آوری دانش،کمک های خارجی،ابزار و فروش مواد اولیه،نشانگر تقویت نقش ابزار اقتصادی در سیاست خارجی است.در عصر جهانی شدن،روابط اقتصادی بین المللی به کلید تأمین منافع ملی تبدیل شده است.
4-اتحادها و معاهدات:
اتحاد و معاهده، توافق دو یا چند کشور برای حفظ منافع مشترک است.از این ابزار بیشتر برای تأمین منافع یکسان و مکمل استفاده می شود.با این حال حتی منافع متضاد ممکن است به اتحاد و پیمان با دولت های همفکر در مقابل رقبای مشترک و مخالفان منجر شود.اتحاد ها و معاهدات یک تعهد قانونی برای اعضا و امضا کنندگان در راستای حفظ و توسعه توافقات مشترک ایجاد می کند.اتحاد ممکن است برای تأمین منافع خاص و یا برای تأمین بخشی از منافع مشترک ایجاد شود.طبیعت اتحاد به طبیعت منافعی که اعضا به دنبال تأمین آن هستند بستگی دارد.براین اساس اتحادها ممکن است اقتصادی و یا نظامی باشند.به عنوان مثال نیاز  کشورهای کاپیتالیست برای حفظ خود در برابر خطر کمونیسم منجر به پیمان هایی از قبیل ناتو، سنتو،سیتو،آنزوس و غیره شد.به همین ترتیب نیاز به حمایت از سوسیالیزم در برابر کاپیتالیسم منجر به انعقاد پیمان ورشو بین کشورهای کمونیست شد.نیاز به بازسازی اقتصادی اروپا بعد از جنگ جهانی دوم منجر به ایجاد بازار مشترک اروپا(اتحادیه کنونی اروپا)و چندین سازمان اقتصادی دیگر شد.نیازهای هند در سال 1971منجر به انعقاد پیمان صلح و دوستی بین این کشور و شوروی سابق گشت. بنابراین می توان گفت اتحادها و معاهدات مجراهایی برای تأمین منافع ملی است.
5-تمهیدات:
نقش قدرت در روابط بین الملل یک واقعیت شناخته شده است.این یک قانون نانوشته بین المللی است که یک کشور می تواند از زور برای تأمین منافع ملی خود استفاده کند.حقوق بین الملل نیز ابزارهای سرکوب و فشاری که در حدی پایینتر از جنگ هستندرا به عنوان ابزارهایی که توسط برخی از دولت ها برای تحقق منافع ملی شان مورد استفاده قرار می گیرد به رسمیت می شناسد.مداخله،قطع روابط،تحریم،تلافی ومقابله به مثل از تمهیدات و روش های معمول و مورد علاقه کشورهاست که برای متقاعد سازی و یا تأمین منافع ملی خود آن را علیه کشورهای دیگر اعمال می کنند.جنگ و خشونت وسیله ای غیر قانونی اعلام شده است اما همچنان در عرصه روابط بین الملل به کار گرفته می شود.امروزه ملت ها به طور کامل اهمیت استفاده از دیپلماسی و مذاکرات به عنوان وسایل و ابزارهای ایده آل حل و فصل مسالمت آمیز تعارضات را درک نموده اند بااین حال همزمان از ابزارهای زور و سرکوب که در بالا به آن اشاره شد نیز بنا به مصلحت خود استفاده می کنند.. قدرت نظامی هنوز هم به عنوان بخش عمده ای از قدرت ملی در نظر گرفته شده و اغلب توسط یک ملت برای تأمین اهداف مورد نظر و اهداف آن استفاده می شود.امروزه صرفاً استفاده از زور و قدرت نظامی علیه تروریسم، به شکل قانونی پذیرفته شده است و افکار عمومی جهان استفاده از جنگ و وسایل دیگر اجبارو سرکوب را  برای محو تروریسم بین المللی می پذیرد. کشورها از تمام این ابزارها برای تأمین منافع ملی استفاده میکنند.واحدهای سیاسی  حق و وظیفه دارند که منافع ملی خود را تأمین کنند و ابزارهای مورد نیاز خود را برای تأمین
مقاصدشان انتخاب کنند.آن ها می توانند از ابزار صلح آمیز یا سرکوبگر در راستای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند.بااین حال برای تأمین صلح ،امنیت و رفاه بین المللی انتظار می رود که کشورها از جنگ خودداری کنند و اهداف و مقاصد ملی خود را مطابق با صلح،امنیت و رفاه بین المللی تدوین کنندو پیش ببرند.
نکته قابل توجه این است که از هر زاویه ای که نگاه کنیم نمی توان فارغ از قدرت به منافع ملی رسید.حتی به کارگیری دیپلماسی بدون قدرت امکانپذیر نیست همچنان که به کار گیری قدرت، بدون دیپلماسی، مخرب و کور خواهد بود.باید به خاطر داشته باشیم که قدرت هیچ کشوری نامحدود نیست بنابراین باید به قدرت و منافع سایر کشورها احترام گذاشت.
کشوری می تواند در نظام بین الملل کنونی بقای خود را تضمین کند که در ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی از قدرت لازم برخوردار باشد. نمی توان با تزریق تمام سرمایه و بودجه یک کشور در یک بخش خاص، سایر ابعاد را نادیده گرفت و انتظار داشت موجودیت جهانی پیداکرد. این همان خطری است که می تواند یک کشور را از یک کنشکر فعال بین المللی به یک کنشگر منفعل تبدیل سازد. امروز اگر شرایطی خاص پیش بیاید نه ژاپن، بدون قدرت نظامی و صرفاً در سایه قدرت اقتصادی می تواند ناجی خود باشد و نه روسیه با قدرت عظیم نظامی خود و بدون عبور از بحران های اقتصادی می تواند راه به مقصدی مشخص و قابل قبول ببرد.اگر چه از ابعاد چهارگانه فوق،ما ایرانی ها به شکلی نسبی در زمینه هویت فرهنگی و قدرت نظامی منطقه ای حرف هایی برای گفتن داریم اما اگر نتوانیم در زمینه قدرت سیاسی و اقتصادی ، خود را تقویت کنیم در ادامه با چالش های اساسی مواجه خواهیم شد.در شرایط کنونی اگررفاه و امنیت اقتصادی و پرستیژ سیاسی در زمره منافع حیاتی قرار نگیرند اما فقدان و یا ضعف آن ها می تواند به راحتی منافع حیاتی را با خطر مواجه سازد..

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 16 فروردین 1396 ساعت 05:03
 

افزودن نظر

کد امنیتی
تصویر جدید

JSG_SUPPORT